شماره خبر :٤٧١٣٧٥ 

 

تاریخ انتشار خبر : 1394/09/18    ا   ١٠:٣٨
حجت الاسلام احمد رهدار:
دانشگاه مناسب ترین بستر برای نفوذ غرب است
یک پیشینه تاریخی خدمتتان عرض می کنم. شاید یکی از اتفاقاتی که در قرن بیستم افتاده است و تا به امروز سایه اش بر سر ما سنگینی کرده ظهور یک جریانی به نام جریان مستشرقین شرقی است.

کلید واژه «نفوذ» در این روزها، در محافل بسیاری شنیده می شود. واکاوی دقیق از پروژه نفوذ، شناسایی و توجه به برخی از مصادیق و ریشه های نفوذ، موجب می شود که نفوذ از دسترس بازیچه شدن های جناحی خارج شود. به همین سبب به سراغ حجت الاسلام دکتر احمد رهدار، استاد برجسته حوزه و دانشگاه رفتیم تا با وی درباره مولفه های مذکور گفتگو کنیم. دکتر رهدار اعتقاد دارد که جریان دانشگاه های ما بهترین بستر برای نفوذ غرب است، چرا که دانشگاه در بستری غربی ایجاد و تعریف شده است. ایشان در طول گفتگو، عبور از پروژه نفوذ را نیز با کمک اساتید غرب زده، امکان پذیر دانست. متن کامل گفتگوی ما با ایشان در ادامه می آید:
•    جناب دکتر رهدار آیا عملا پروژه نفوذ از مسیر دانشگاه امکان پذیر است؟ آیا دانشگاه محلی است که بتوان در آن نفوذ کرد؟
اگر پروژه ی نفوذ بخواهد در کشور کلید زده شود، به چند علت، سهل ترین و در دسترس ترین بسترش، دانشگاه است. چند دلیل برای این حرف وجود دارد، یکی اینکه اساسا محتوا و نرم افزارهای دانشگاهی، متون، روش های پژوهشی و آموزشی ما غربی است. به طور طبیعی برنامه های غربی در بسترهای متناسب با خودش، راحت تر نفوذ خواهد کرد تا در بسترهایی که متعلق به غرب نیست. اگر هم این حوزه ها متعلق به غرب نباشد، خود غربی ها فرمت کار را عوض کنند تا آن را متناسب کنند و بستر مناسبی برای نفوذ بسازند.
تجربه ی گذشته هم به خوبی نشان می دهد که اساسا دانشگاه های ما از دیروقت، بهترین محمل ها برای انتقال فرهنگ غرب به ساحت شرق بوده اند. در تجربه ی سی و چند ساله ی انقلاب اسلامی هم ما به صورت خاص این قضیه را می بینیم که معمولا در پیچ های تاریخی انقلاب اسلامی، دانشگاه ها، همراهی و مساعدت بسیار حداقلی داشته است. این با صرفنظر از وجود اساتید و دانشجویان مومنی است که داخل دانشگاه ها است. ساختار دانشگاه متعلق به ما نیست، محتوایی هم که در آن است متعلق به ما نیست که اگر بود شاید احساس نیازی به پروژه ی تحول علوم انسانی و یا نهضت جنبش نرم افزاری نمی شد. مطرح شدن این پروژه ها نشانه احساس خطری است که داشتیم.
•    برآیند و خروجی این احساس نگرانی چه بوده است؟
این احساس امروز در عقلانیت جمعی نخبگانی ما به وضوح مشاهده می شود. امروز شما به ندرت با یک شخصیت نخبه ای روبه رو می شوید که تردید داشته باشد در اینکه لازم است، ما در علوم انسانی یک دستی ببریم. البته الگوها و شیوه های اینها متفاوت بوده است اما اصل قضیه مورد پذیرش عموم نخبگانی ما حداقل است.
•    اساتید دانشگاه چگونه به شیوه ای غیر محسوس هدف پروژه نفوذ قرار می گیرند؟
یک پیشینه تاریخی خدمتتان عرض می کنم. شاید یکی از اتفاقاتی که در قرن بیستم افتاده است و تا به امروز سایه اش بر سر ما سنگینی کرده ظهور یک جریانی به نام جریان مستشرقین شرقی است. در قرن بیستم، تحلیل های علمی و جهت دار در خصوص فرهنگ و دین و کشور و آیین ها و مناسک ما معمولا توسط افرادی از دنیای غرب صورت می گرفت که به آنها مستشرق می گفتند. اینها بر یک متودولوژی خاصی و مبتنی بر یک مبانی خاص کار را پیش می بردندف اما در نیمه ی قرن بیست به این سو ظهور این مستشرقین شرقی پدیده جدیدی بود. حرف همان مستشرقین غربی اینبار از دهان خود شرقی ها بیرون می آمد. متاسفانه عمده ی مستشرقین شرقی، تحصیل کرده های دانشگاهی بودند.
الان هم مهمترین دغدغه و ترس ما این است که اساتید دانشگاه ما در حالی که فکر می کنند که به فرهنگ خود کمک می کنند و مسیر درست و حق را می روند، همان حرفی را بزنند که دشمن می خواهد. حتی وقتی به آنها تذکر می دهیم که این همان حرف دشمن است، قبول نمی کنند چرا که تمام داشته و تمام هویت علمی آنها همان داشته های پیشینیان است. این اساتید اصرار بر حرفهایشان اصرار می ورزند یا حتی ناراحت می شوند و می گویند:«من مسلمان هستم و به کشورم و عقاید اسلامی باور دارم». اکثر اینها هم، دروغ نمی گویند یعنی به کشورشان و اعتقاداتشان باور دارند. اما خود این باورها و اعتقادات توسط یک جریان های دیگری تنظیم شده است. این مهمترین خطر در دانشگاه های ما است.
این مستشرقین شرقی، یکی از دریچه های اصلی نفوذ در دانشگاه های ما هستند.
•    جناب دکتر رهدار، شما راجع به نفوذ در افکار اساتید صحبت کردید. با توجه به مطالعات تاریخی تان، در کجای تاریخ نفوذ در جریان تولید محتوای علمی، اتفاق افتاده است؟
وقتی می گویید تاریخ ذهن¬مان به سمت زمان خیلی دور نرود. چون دانشگاه یک پدیده ی نوظهوی است که  از 1313 شمسی به وجود آمده است. از همان اولی که این پدیده به کشور ما آمده است، عمده اقدامات پژوهشی و حتی آموزشی، در دانشگاه های ما سیاق غربی داشته است. یعنی درواقع عکسش را باید پرسید که آیا مواردی بوده که ما در سیطره و چنبره ی نفوذ غربی قرار نداشتیم؟
چون وقتی می گوییم دانشگاه یک بستر غربی است، یعنی اصل مسیر دانشگاه در این بستر قرار دارد. مگر در اندک جاهایی که دربرابر این روند مقاومت شده است و آن ها استثنا هستند. هم اکنون وجود اساتید کاملا انقلابی، دینی و ضد غرب در دانشگاه های ما استثنا است. اینگونه نیست که اساتید غرب زده ی ما استثنا باشند، اتفاقا دقیقا برعکس است. ما با خودمان، جامعه ی علمی و دانشگاه هایمان تعارف می کنیم. واقعیت این است که اکثریت اعضای علمی ما نسبتی با مبانی، آرمان ها، فضا و بوم ما ندارند یا نسبتی حداقلی دارند. یعنی تعداد کسانی که درجبهه ی مقابل غرب هستند به مراتب کمتر از تعداد کسانی است که در جبهه ی مقابل هستند. البته عرض کردم این که آنها در جبهه ی مقابل هستند به معنی ستیز آشکار و خودآگاه آنان با ما نیست. آنها به طور طبیعی از زمانی که شروع به تحصیل کردند همان کتاب ها و همان حرف ها را خواندند و در آن عالم زیست و تجربه کردند. الان هم ناگزیر باید همان چیزهایی که فراگرفتند، آموزش بدهند، یعنی عالم آنها عالم غرب است.
•    برای گذر از این جریان غالب غربزدگی در دانشگاه ها، چه می شود کرد؟
جالب است بدانید که برای گذار از سیطره ی غربی، به نحوی پارادوکسیکال، به مدد همین اساتید، بزرگواران و آقایان نیاز داریم که پیشتر توضیح دادم،همین کسانی که آشنای به آن فرهنگ هستند. آنچه که برای ما محرز است، این است که در این تجربه ی چند دهه ی بعداز انقلاب، به وضوح دیدیم که دانشگاه یک نسبت کاملا حداقلی و در مواردی یک نسبت متضاد با جهت گیری های کلان انقلابی و جامعه ی ما دارد. این خطر جدی است. شما این را در نظر بگیرید که مثلا گزاره های پذیرفته شده در دانشگاه های ما، در جامعه ی بیرون دانشگاهی ما هم پذیرفته می شود. یعنی همان افکار و باورها در جامعه جاری می شود، آن¬وقت کار غرب  خیلی راحت تر خواهد شد و پروژه ی غرب رقم خواهد خورد.
من معتقد هستم یک رسالت و بار سنگینی بر دوش دانشگاه است، که اگر به هر دلیلی تاکنون نتوانسته خودش را از زیر بار سنگین فرهنگ غرب رها کند، حداقل این هشدار را به جامعه ی ما بدهد. خود این کسانی که گرفتار غرب شدند، این هشدار را به جامعه ی غیردانشگاهی بدهند و بگویند که ما چاره ای نداریم یا لااقل ما درون ساختاری هستیم که برایمان تعریف شده و شکستن این ساختار کار راحتی نیست. به مردم هشدار بدهند که لااقل شما با دست خودتان و خودآگاه وارد ساختارهایی از این دست نشوید که بعد هم پشیمان شوید و ندانید که چطور باید از این ساختار رها شوید. بخشی از این کار را می توانیم با خود دانشگاه جلو ببریم.
•    پیش زمینه ی این روند، اینگونه است که خود دانشگاه به گرفتاری در غرب زدگی، اعتقاد داشته باشد. اما اکثر مواقع اعتقادی به این موضوع ندارند و این چیزها را رد می کنند؟
نه. در دانشگاه ها، افرادی وجود دارند که می دانند در عین پیش بردن همان پروژه ی غرب، متوجه هستند که این پروژه؛ پروژه ی خودشان نیست اما از دست اینها کاری برنمی آید. چون نه گفتن به غرب اعتباری نیست. بلکه یک بحث های محتوایی است و نیاز به اقدام ایجابی و از جنس تولید دارد که این زمان زیادی می طلبد و هم  جدیت زیاد و هم انسان هایی با ویژگی های خاص می خواهد. جنس تولید فکر و تولید علم توسط آدم هایی با ویژگی های متوسط، صورت نخواهد گرفت.
برخی متوجه شده اند که آنچه که درحال اتفاق افتادن است، نمی تواند مطلوب جامعه ی اسلامی باشد اما خوب مقابله با آن هم سخت است. مثلا شما فرض کنید که به نحو پارادوکسیکالی، درحالی که معتقد هستیم خرید محصولات وطنی به نفع ما است و پروژه ی اقتصاد مقاومتی ما را رقم می زند، اما کالاهای بیگانه می خریم، چون می گوییم آنها کیفیتشان بهتر وعمرشان بیشتر است. حتی خود صنعتگر ما درحالی که می داند که باید کاری کند تا مردم کالای خودش را بخرند، کاری ازدستش برنمی آید و بیش از این نمی تواند کیفیتش را بالا ببرد. در دانشگاه و در بخش علم هم ماجرا همینگونه است. احیانا هستند کسانی که می دانند در دام غرب افتاده اند اما درعین حال هم احساس می کنند که گذر از این دام، آنقدرها که فکر می کنند، راحت نیست.
•    دانشگاه، مرکز آرمان سازی و القای آرمان برای جامعه است. آیا تغییر آرمان ها به سمت غرب گرایی می تواند یکی از دریچه های نفوذ باشد؟ مسئولین حکومتی چقدر می توانند در تغییر آرمان ها کمک کنند؟
این سوال در واقع سوال خیلی آخرینی است. این آخرین اتفاقی است که در پروژهی نفوذ می افتد یعنی این مطلوب ترین اتفاق است. هرچند همه ی عملیات های نفوذ از روز اول، از جنس یا معطوف به این تغییر آرمان است. اما وقتی این اتفاق افتاد، پروژه تمام شده است. وقتی آرمانی به یک باره عوض شود فرایندهایش هم عوض می شود، چرا که در نهایت روی فرایند تاثیر می گذارد. قطعا این مصداق پروژه ی نفوذ است اما عالی ترین پروژهی نفوذ است. من فکر می کنم برنامه های نفوذ آشکارا و صریح در گام های نخست خود، خودش را معطوف به تغییر آرمان نمی کند یعنی پنهان تر از این ورود می کند. محرز است که  از روز نخست دغدغه همین است و تغییر آرمان، همان اصل در پروژه ی نفوذ است اما آنچه که برای ما مهمتر است و می تواند برای ما بصیرت بخش باشد، این است که تغییر آرمان با چه مکانیزمی  صورت می گیرد. مثلا ببینیم که در حوزه ی ادبیات، فرهنگ و سیاستشان چطور و با چه روش هایی تلاش می کنند که این تغییر آرمان صورت گیرد و الا این واضح است که تغییر آرمان پروژه ی نفوذ را جلو خواهد برد. اصل در پروژه ی نفوذ تغییر ارمان است.
•    مصداقی مشخصی از این بحث در نظر دارید؟
 خیلی راحت می بینیم که بحث استقلال توسط تئوریسین هایی که الان در دولت هم مستقر هستند، کلا نفی می کنند و می گویند، استقلال با توجه به چیزهایی که تا الان می گفتیم معنا ندارد. حرفشان را تئوریزه می کنند، سپس مفاهیمش را عوض می کنند و آرمان را تغییر می دهند. این خودش یکی از راه هایی می شود که کم کم افکار عوض شود و افکار عمومی از خود بپرسد که «آیا ما درست فکر می کردیم؟». این خودش راحت ترین پنجره است و البته نهایی ترین. اما از ابتدا خود داخلی ها این کار را می کنند، نه اینکه خود دشمن ورود کند. یک سری غرب زده ها و اساتید دانشگاه ها به این سمت در حال ورود کردن، هستند.
البته این موضوعی که عرض کردم یک بحث عملی است. بحث های علمی را حتی زمانی که می فهمیم این بحث یک انحراف است، مقابله با آن متدولوژی خودش را دارد. بخشی از حرف این آقایان درست است. این که می گویند استقلال به آن معنی بسیط در ذهن خیلی از مردم نیست، واقعیتش هم همین است. در هیچ کشوری در دنیا، استقلال به این معنا نیست که به کشورهای دیگر نیاز نداشته باشد و معنی استقلال اصلا این نیست. قبل از انقلاب هم که گفتیم، می خواهیم کشور مستقلی باشیم معنایش این نبوده است. همان موقع که شعار دادیم، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، با بسیاری از کشورها تعامل داشتیم. تعامل مساوی با نفی استقلال نیست. استقلال شاخصه های خود را در علوم سیاسی دارد. می خواهم بگویم که بحث های علمی را باید به صورت علمی پاسخ داد.
•    یعنی در فضای سیاسی این مباحث را تفسیر نکنیم؟
بله. یک مغالطه ای توسط این آقایان در حال صورت گرفتن است. از یک مصداق کاملا واضح و مبرهنی شروع می کنند و می گویند: «ما به چیزهایی نیاز داریم که نه مقرون به صرفه ی مالی و نه وقتی است و ما باید اینها را از خارج بیاوریم». پس این استقلالی که می گویید چیست؟ غافل از اینکه ما مثلا چهل سال قبل هم که شعار استقلال دادیم و دغدغه ی استقلال داشتیم، این را می دانستیم که استقلال مساوی با نفی تعامل نیست. معنی استقلال این نیست که از هیچ کشوری هیچ چیزی وارد نکنیم. استقلال به این معنا است که خود ما گزینش گر باشیم، خود ما بتوانیم انتخاب کنیم که چه چیز نیاز داریم و خودمان بتوانیم تشخیص دهیم که از چه کسی، چه چیزی بخریم. نه اینکه ضرورت هایی را دیگران بر ما تحمیل کنند. اینها در ادبیات علوم سیاسی یک ادبیات منقح و واضحی دارد.

* مصاحبه از سید محمد سادات اخوی

نسخه چاپي ارسال به دوست

خروج