امروز : پنج شنبه ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٨
 


شماره خبر :٤٧١٣٦٨ 

 

تاریخ انتشار خبر : 1394/09/18    ا   ١٠:٣١
جنبش دانشجویی، صادق کوشکی و آسیب شناسی یک حرکت
جنبش دانشجویی بازنده است اگر...
حرکت دانشجویی چند مشخصه دارد به صورت عام. یکی از آن‌ها مبتنی بر دانش بودن است، یعنی از آگاهی سرچشمه بگیرد، احساسی نباشد، عاطفی نباشد و مبتنی بر شناخت باشد.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران معتقد است که جریان دانشجویی اگر بخواهد شاخه احزاب و جریانات سیاسی باشد بازنده است، چرا که جریان دانشجویی باید مافوق جریانات سیاسی رایج، جریانات قدرت طلب و احزاب سیاسی باشد. «جنبش دانشجویی»، عبارت و مفهومی است که در کنار فعالیت‌های علمی و پژوهشی می‌توان گفت دغدغه عده‌ای از دانشجویان است؛ حرکتی دانشجویی در زمینه‌های سیاسی و فرهنگی که در تمام دانشگاه‌های دنیا نیز مرسوم است. در این رابطه با دکتر محمد صادق کوشکی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به گفت‌و‌گو نشسته ایم و از او در رابطه با شاخص‌های جنبش دانشجویی در ایران و مختصات آن پرسش‌هایی را مطرح کردیم.
•    آقای دکتر! به عنوان سؤال نخست بگویید که شاخص‌ها و خصوصیات یک جنبش دانشجویی چیست؟
حرکت دانشجویی چند مشخصه دارد به صورت عام. یکی از آن‌ها مبتنی بر دانش بودن است، یعنی از آگاهی سرچشمه بگیرد، احساسی نباشد، عاطفی نباشد و مبتنی بر شناخت باشد. بحث دوم اینکه درون زا باشد، یعنی ناشی از تحریکات و تحرکات بیرونی نباشد و خود دانشجو انگیزه داشته باشد برای آن حرکت و فعالیت. بحث بعدی اینکه در جهت منافع عمومی باشد و در جهت منافع سیاسی و جناحی نباشد و منافع عموم جامعه در نظر گرفته شده باشد. در ‌‌نهایت آنچه به عنوان شرط چهارم مطرح است در کشور ما این است که بر مبنای دین باشد.
•    آیا در حال حاضر جنبشی به عنوان جنبش دانشجویی در کشورمان وجود دارد؟
با در نظر گرفتن این چهار مشخصه، من در حال حاضر چیزی به اسم جنبش دانشجویی در فضای دانشگاهی نمی‌بینم. چون خود دانشگاه متحول نشده حرکت‌های دانشجویی درون آن هم این ویژگی‌ها را پیدا نکرده است اما وقتی کل ساختار دانشگاه متحول شود قاعدتا حرکت‌های دانشجویی هم این ویژگی‌های چهار گانه را پیدا می‌کنند. تشکل‌های دانشجویی داریم، دانشجویان فعال داریم اما این‌ها هیچکدام جنبش دانشجویی نیستند. می‌بینید که مثلاً وابسته به احزاب بیرون هستند در حال حاضر حتی وابستگی تشکل‌ها خیلی زیاد شده است و هر کدام نماینده یک جریان سیاسی داخل جامعه هستند. وابسته هستند و نمی‌توانند قدرت تصمیم گیری و خلاقیت های‌ خود را شکوفا کنند، پس اهل تفکر و عقلانیت نمی‌توانند باشند بدون اینکه خودشان بخواهند تبدیل می‌شوند به ابزارقدرتمندان و تبلیغاتی می‌شوند.
•    با توجه به آنجه که گفتید پس چه نسبتی بین جریانات دانشجویی با جریانات سیاسی هست؟
جریان دانشجویی اگر بخواهد شاخهٔ احزاب و جریانات سیاسی باشد، بازنده است. جریان دانشجویی باید مافوق جریانات سیاسی رایج، جریانات قدرت طلب و احزاب سیاسی باشد. یعنی حساسیت جریان دانشجویی باید در تمام عرصه‌ها باشد نه تنها در عرصه قدرت طلبی و عرصه مسائل سیاسی خاص. به همین خاطر ممکن است یک زمان جنبش دانشجویی و جریان دانشجویی بر حوزه فرهنگ تمرکز کند، یا حوزه فقرزدایی یا عدالتخواهی یا خیلی از عرصه‌هایی که ممکن است نسبت مستقیم با مباحث سیاسی و قدرت طلبی نداشته باشد.
•    یعنی جنبش دانشجویی بیشتر یک حرکت اجتماعی است تا سیاسی؟
نه، گفتم بر حَسَب نیاز. وقتی منافع عمومی مطرح است ممکن است یک مقطع جهت گیرشان سیاست خارجه باشد یا یک مقطع سیاست داخلی باشد یعنی فعالیت‌شان باید بر اساس نیاز جامعه و منافع عمومی باشد. باید ببینند در آن زمان منفعت عمومی جامعه ممکن است کجا در خطر بیفتد یا کجا لازم است که مسئله‌ای پیگیری شود.
•    با این تفاسیر ارزیابی شما از فعالیت‌های امروز دانشجویی در دانشگاه‌ها چیست؟
خب،‌‌ همان طور که گفتم چیزی که ما امروز می‌بینیم این است که دانشجو‌ها پیرو و دنباله رو یک حزب و جناح هستند پس می‌شوند شاخهٔ دانشجویی احزاب نه جنبش و حرکت دانشجویی. خب گفتم که ما نه دانشجو داریم به معنای واقعی نه دانشگاه، پس حریانات دانشجویی با این توصیفات نداریم، این چیز‌ها که هستند شاخه دانشجویی احزاب‌اند یا اجیرند، یعنی تلاش می‌کنند که فلان جناح به قدرت برسد.
•    آقای دکتر! آیا در دل این حرکت‌های دانشجویی نخبه پروری سیاسی هم می‌تواند اتفاق بیفتد؟
بله. حرکت‌های دانشجویی اگر با آن شروطی که اشاره کردم اتفاق بیفتند قطعاً نیروسازی می‌کنند، قطعاً مدیر پرورش می‌دهند. حال این نیرویی که پرورش می‌یابد و عملاً تجربه کسب می‌کند می‌تواند در عرصه سیاسی باشد، می‌تواند در عرصه فرهنگی و اجتماعی یا عرصه‌های دیگر هم حضور فعال داشته باشد. مسلماً در چنین حرکت آدم‌های توانمند شناخته می‌شوند، تجربه کسب می‌کنند و به جامعه معرفی می‌گردند.
•    وضعیت فعلی را برای تربیت نخبه سیاسی مناسب می‌بینید؟
با توجه به آن شاخص‌هایی که گفتیم متأسفانه ما الآن در کشورمان جریان دانشجویی نمی‌بینیم. خیلی کم رنگ و محدود ممکن است باشد، ممکن است در حد چند جریان کم رنگ مثل حضور دانشجو‌ها در مباحث جهادی باشد آن هم مباحث جهادی که صددرصدش دانشجویی است نه مباحث جهادی که ادارات و سازمان‌ها متولی‌اند. جریان دانشجویی که مثلاً بیست سال است خودش صفر تا صد حرکت جهادی را انجام می‌دهد، یا گاهی اوقات حرکت‌هایی برخی از بخش‌های جریانات دانشجویی داشته‌اند در حوزه منافع امنیت ملی و منافع ملی در این عرصه‌ها ما یک رگه‌های کم رنگی می‌بینیم اما عمومیت ندارد. پس پرورش چنین افرادی هم به‌‌ همان نسبت کم رنگ است.
•    فکر می‌کنید اشکال کار کجاست؟
همان طور که گفتم اینکه ما دانشجو به تعریف دقیق کلمه و دانشگاه به تعریف دقیق کلمه نداریم. یعنی الآن دانشجو بودن یک اجبار است؛ یک اجبار معیشتی و اجتماعی است. واقعاً از هر صد دانشجو دو نفر هم دانش¬جو یعنی جوینده و عاشق دانش نداریم. تعداد خیلی کمی هستند، طبیعی هم هست تعداد دانشجویان نباید هم تعداد زیادی باشد. کسانی که واقعاً علاقه‌مند دانش و علمند، عاشق شناخت و پژوهش‌اند کم است. بخش عظم این دانشجو بودن‌ها عادت شده‌‌ همان طور که مدرسه رفتنشان عادت شده بوده است به همین خاطر بخش عظم دانشجو‌ها سیاهی لشکرند پس طبیعی است که ما چیزی به اسم دانشگاه هنوز نداریم، چون دانشگاه نداریم طبیعتاً دانشجو هم نداریم، ماکت دانشگاه داریم و دانشجو نما فراوان داریم و نتیجه‌اش این می‌شود که خب ما جریان دانشجویی خالص هم کم داشته باشیم.
•    ایا این فعالان دانشجویی می‌توانند به کشور و انقلاب کمک کنند تا در مسیر اصلی خود ادامه حرکت دهند؟
مسلماً. یکی از‌‌ همان چهار شاخص تلاش در جهت منافع عمومی بود، این تلاش وقتی مبتنی بر انگیزه‌های درونی و چارچوب‌های اعتقادی، شناخت، آگاهی و دانش باشد نتیجه‌اش می‌شود منافع همه جامعه و قطعاً مفید خواهند بود.
•    چه خطر‌ها و تهدیداتی ممکن است که باعث به انحراف کشیده شدن جنبش‌های دانشجویی شود و این جنبش‌ها برای از بین بردن این عوامل چه راهکارهایی را می‌توانند اعمال کنند؟
با تعریفی که از جنبش دانشجویی داشتم اینکه بجای انگیزه‌های ناشی از آگاهی و شناخت انگیزه‌های احساسی و عاطفی حاکم باشد، اینکه درون زا نباشد و از بیرون تحریک شود، در چارچوب‌های اعتقادی نگنجد و حتی آن‌ها را زیر پا بگذارند، اینکه در جهت منافع عمومی نباشند تمامش تهدید است. در این صورت دانشجو تبدیل به پیاده نظامی می‌شود که وظیفه به قدرت رسیدن برخی جریانات را به عهده گرفته است. در واقع چگونگی انحراف یک جنبش دانشجویی به درونیات آن بستگی دارد. اگر یک جنبش دانشجویی اهداف و آرمان‌های دقیقی برای خود تعریف نکند احتمال انحرافش زیاد است. اگر خودجوش نباشد و به هر شکلی به بیرون از دانشگاه متصل باشد احتمالا منحرف می‌شود، خود جوش بودن هم به این معنا است که تعدادی دانشجو با انگیزه‌های درونی خود و با اهداف و آرمان‌های مشترک سعی کنند که محیط خود و جامعه را تغییر دهند نه اینکه کسانی از بیرون به آن‌ها دیکته کنند که باید چه کاری انجام دهند یا از چه کاری دوری کنند. بنابراین‌‌ همان طور که اشاره کوتاهی داشتم شابد بتوان گفت تنها نمونه جنبش دانشجویی را در حرکت‌هایی ذکر کرد که تحت عنوان «حرکت‌های جهادی» برای کمک به مردم نقاط دور افتاده انجام گرفت و هیچ وابستگی دولتی در آن دیده نشد. حرکت‌هایی کاملا درون زا که تحت تاثیر هیچ حزب یا گروهی هم نیست.
•    چه زمانی جنبش دانشجویی می‌تواند در جامعه جایی برای خود باز کند و مورد اعتماد مردم و دولت باشد؟
ببینید، حرکتی را دانشجویان پیرو خط امام انجام دادند که چون تمام خصوصیاتی را که مطرح کردم داشت، ۹ ماه مردم در حمایت از این جرکت هر روز تظاهرات کردند. یعنی وقتی لانه جاسوسی تسخیر شد تا ۹ ماه مردم هر روز از سراسر کشور حتی با پای پیاده مثل مردم استان سمنان به تهران می‌آمدند تا از این حرکت دانشجو‌ها حمایت کنند. یعنی هم امام حمایت کرد و هم مردم. چرا؟ چون آن چهار ویژگی را داشت. جنبش دانشجویی زمانی می‌تواند صداقت خود را به جامعه و مسئولان نشان دهد که ثابت کند همیشه چشمان تیزبینی وجود دارد که مشکلات را می‌بیند و تذکر می‌دهد و نقاط مثبت را تشویق می‌ کند و عملا جنبش دانشجویی اگر با تعریف ارائه شده به فعالیت بپردازد ابزاری است برای رشد جامعه و دولت، زیرا به نمایندگی از افکار عمومی جامعه مراقب است تا مبادا دولت امکانات را تلف کند و اولویت‌ها را در نظر نگیرد. زمانی می‌توان به جنبش دانشجویی اعتماد کرد که منتقد باشد و هر مسئولی را به پاسخ گویی وادار کند و این کار را با هدف بهتر شدن انجام دهد. در این صورت می‌توان به جنبش اعتماد کرد چرا که شخص محور نیست و به جریانات، احزاب و نگاه‌های سیاسی خاص وابسته نیست و خود قصد دارد پیشرو افکار عمومی باشد و نماینده افکار عمومی برای بهتر شدن اوضاع.
•    این به معنای وابستگی نیست؟
خیر، اگر خود حرکت دانشجویی به این نتیجه برسد و باوری را بپذیرد یعنی خودش خواسته و این فرق می‌کند. در چنین وضعیتی نمی‌توان به جنبش دانشجویی انگ وابسته بودن زد چرا که جیره خوار خود و ملت خود است و نماینده مردم محسوب می‌شود که خطاکار را هر که باشد به محاکمه می‌کشد.
•    به عنوان سؤال اخر، آیا در کشورهای اروپایی و امریکایی جنبش و حرکت‌های دانشجویی به معنای واقعی داریم یا خیر؟
بله، به صورت موردی داشته‌ایم که البته آن‌ها باید با استانداردهای ویژه خود سنجیده شوند. اما مواقعی در تاریخ اروپا شاهدیم که مثلاً در فرانسه دانشجو‌ها در اعتراض به بی‌عدالتی در جهان، در اعتراض به بهره کشی و استعمار برای ملت‌های فقیر قیام کرده‌اند. یعنی منافع شخصی آن‌ها مطرح نبوده و منافع بشری را در نظر گرفته‌اند با دیدگاه‌های انسان دوستانه. این مسئله در جنبش دانشجویی دهه ۷۰ فرانسه دیده شده است یا جریان‌های دانشجویی خالصی داریم با دیدگاه‌های صلح طلبانه مثل آن حرکت‌هایی که «راشل کوری» آن دختر آمریکایی عضو ان بوده و برای نجات مردم فلسطین خودشان را فدا کرده‌اند. یا حرکت‌هایی که ما در کره جنوبی داریم علیه اشغال‌گری و دخالت‌های آمریکا، این‌ها به طور جدی وزنه‌ای هستند برای آمریکا ستیزی در کشور کره جنوبی. در واقع حرکت‌های عدالت خواهانه‌ای که در اروپا و امریکا از طرف دانشجو‌ها صورت گرفته است یک جنبش دانشجویی با شاخصه‌های انسانی در یک محیط سرمایه‌داری مثل فرانسه یا مثل امریکا است. در این کشور‌ها دانشجو‌ها نه به خاطر منافع شخصی بلکه به خاطر دغدغه‌های انسانی و بشری حرکت‌های عدالت خواهانه، فقر ستیزانه و مقابله با سرمایه‌داری داشته‌اند که این حرکت‌ها، نمونه‌هایی از جنبش دانشجویی با شاخصه‌های انسانی هستند.

* مصاحبه از سمیه سمیعی

نسخه چاپي ارسال به دوست

خروج